تبليغاتX
به پشت سر نگاه نکن
 
به پشت سر نگاه نکن
 
 
من از دست این احمق ها به کجا فرار کنم؟
 

ناراحت شدم. جای تسلیت گفتن دارد. بیشتر از همه به خودم و حانیه و پریسا و شیوا.

یاد آن بار هایی می افتم که توی نمازخانه، سر تمرین تاتر، "اینک من، از پس دردی هزار ساله ... در آغوش تو که نوازش است و بخشش است..." می خواندیم و شیوا به جای جعبه کارتن ِ اسپکتوروفوتومتری، روی میز ضرب می گرفت و همه به اینجایش که می رسیدیم به فُکل و مقنعه ی کج سیما تیرانداز می خندیدیم.

جای تسلیت دارد. نه به خاطر رفتن خسرو شکیبایی ... بل که محض خاطر علی عابدینی که این بار نتوانست حمید هامون را نجات بدهد. و به زن اسد، که خیس و لرزان توی جنگل جیغ می کشید و آن جا دیگر مثل روز خوش موزماهی بی تفاوت نبود.

دلم برای آدم آن حرف ها و اضطراب ها، شک ها و نا خوشی ها، تنگ می شود. عجیب است. به نظر جاودانه می رسید.

 

ولی حالا مثل خر، تو گل مونده مرتیکه...

 |+| ثبت شده به تاریخ  شنبه 1387/04/29ساعت 0:9     | 
سلام کردم و با من به روی خندان گفت که ای خُمارکَش مفلس شراب زده
که اين کُنَد که تو کردی به ضعف همت و رای؟         

ز گنج خانه شده، خيمه بر خراب زده

وصال دولت بيدار ترسمت ندهند     

که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب زده
بيا به ميکده حافظ که بر تو عرضه کنم

هزار صف، ز دعاهای مستجاب زده

 

 

 |+| ثبت شده به تاریخ  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 2:44     | 

اینجا ایران است، قرن بیست و یکم. بحث، بحث تبلیغات است و اینها. اینجا مهد کتاب سازی و هنر بوده است. مینیاتور و الخ. ما سالی فلان قدر دانشجوی گرافیک بیرون می دهیم. همه از کان سوراخ شده ی آسمان افتاده اند. همه از سد نفوذناپذیر کنکور گذشته اند. همه از بچگی نقاش بوده اند و همه سه چاهار سال کلاس نقاشی می رفته اند. ولی... تبلیغات جداست آقاجان...

تسوکه

 

سهراب پایدارزاده ی غنی، از همفکران اولیه و پایه گذاران موج نوی یاسوج، و طراح تبلیغات بلاگفا در توضیح آخرین اثر خود این چنین می گوید:

برای من "تسوکه" نمادی از یک دوران فراموش شده است. سمبل مقاومت و هوشمندی. او با میتی کومان، کایکو، زمبه، آن پسربچه و آن دختر خانم خوشگل به جنگ بدی ها می رفتند. قضیه سیاسی بود. حتی سیاسی تر از "هاچ، زنبورعسل". برای همین است که در حال حاضر دیگر پخش نمی شود. ما خواستیم فرهنگ سازی کرده باشیم و دین خودمان را به بچه های این سرزمین یه جورایی ادا کرده باشیم.

وی در برابر اظهار نظری مبنی بر شائبه ی سکسی بودن این تبلیغ و حشری بازی پنهان در آن اظهار کرد:

همه ی ما می دانیم که تسوکه دورادور آن دختر خوشگله را می خواست. حضور این دو در کنار هم خیلی پررنگ تر از چیزی بود که ما می دیدیم. اینها در تلویزیون سانسور می شد ولی مردم که خر نیستند. این چیزها را می فهمند. من می خواستم نیم نگاهی هم به عشق تسوکه داشته باشم و فرض کردم اگر آن خوشگل خانوم را جایی گیر بیاندازد... به هر حال در این صحنه تسوکه دارد از "خوشحالی" بالا پایین می پرد، و نباید با نگاه مسموم به او نگاه کرد. به قول سهراب که هم اسم خودم هم هست و واقعا نمی خوانمش بلکه می بلعمش... چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید.

در خواب

 

پایدارزاده ی غنی در جواب منتقدانی که گفته اند این تبلیغ در روند کاری و هنری پایدارزاده یک اتفاق بیشتر نبوده است گفت:

اینها به من حسادت می کنند. من حتی عضو معتبرترین سایت های گرافیک در دنیا هستم. من گرافیک را با پوست و گوشت و خونم لمس! کرده ام. من در همان زمین های خاکی یاسوج گرافیست شده ام. من با طبیعت عجین بوده ام. این تبلیغ، تاریخ تبلیغات در ایران را به دو بخش تقسیم کرد. قبل از تسوکه و بعد از تسوکه. کیست که بتواند جلوی خودش را نگه دارد و روی آن کلیک نکند؟ من به نوستالژیای پنهان این مملکت تلنگر زده ام. حالا هم به خدا ادعایی ندارم. خودتان قضاوت کنید. اگر تسوکه یک اتفاق بود پس آموزش زبان در خواب، همراه با جایزه چی؟ من در این تبلیغ طبق سنت میلتون گلیزر عمل کرده ام و برای طراحی و تبلیغات از تصویرسازی استفاده کرده ام. چطور با این همه ادعا، این را نمی بینند؟ من مگر بابت این دو تا شاهکار چقدر پول گرفته ام که حالا دائم تن و بدنم از موج انتقاد بلرزد؟

غنی در پایان افزود:

فردا که جوانان ما مثل بلبل اینگیلیسی حرف زدند، من جواب کارهایم را آن موقع می گیرم. من فقط به این دلخوشم و این یعنی فرهنگ سازی. یعنی ایجاد انگیزه.

 |+| ثبت شده به تاریخ  شنبه 1387/04/22ساعت 23:9     | 

انسان ها تا وقتی سفید اند، که خُب، سفید اند. وقتی خاکستری اند که خاکستری اند، هیچ. ولی وقتی سیاه اند (هست) که سیاه اند.

 

این موضوع مهمی ست که ایتن عمراً به ذهنش خطور هم نکرده بود و به جای این که برای کشف این فلسفه ی پیچیده تلاش کند و وقت بگذارد خودش را با رنگ ها سرگرم کرد. به هرحال، این هم مسئله ای بود که به توسط ما کشف شد ... گفتیم مردم بی خبر نمانند.

شعر:

هم از روم ام هم از زنگ ام

لذا

پُررنگِ پُررنگ ام*

-----------------------------

*این مصرع در نُسَخ ِ اولیه "لذا خوشرنگ و پُررنگ ام" آمده است.

 |+| ثبت شده به تاریخ  شنبه 1387/04/22ساعت 1:14     | 

متاسفانه چند چیز را یا چند موقعیت را نمی توان تغییر داد و به عبارتی چند کار را وقتی انجام دادی دیگر داده ای و راهی برای برگشت نیست:

 

۱) سنگ، وقتی پرتاب شده است.

۲) فحش، وقتی داده شده است.

۳) لگد، وقتی زده شده است.

۴) پست وبلاگ وقتی پست شده است و ملت آن را دیده اند و شاید هم خوانده اند و دیگر خیلی ضایع است که برداری عوضش کنی یا بزنی پاکش کنی.

 

این را وقتی متوجه شدم که دنبال پیداکردن چیزی، آرشیوم را مرور کردم و دیدم اوه ... اگر قرار است جایی را مرتب و تمیز کنم و یک سری چیزها را دور بریزم باید اول آرشیو وبلاگم را اصلاح کنم و لحن نامتناسبی را که بعضی جاها با گشاده دستی در اختیار عموم قرار داده ام را! عوض کنم. یحتمل، دوم این است که باید تکلیفم را با "مفعول جمله" روشن کنم که بدانم آن رای کذایی کجا باید بیاید.

 

*یک چیزی هم این وسط بگوییم و آن این که بعضی ها خیال نکنند ما نمی دانیم کجا و کِی، شاگرد "کی" بوده اند. و حتی اگر قصدشان بعضی چیزها نباشد باز هم این کارشان خیلی زشت و سخیف و رقت بار است که می خواهند در هاله ای از ابهام، زر زده، سپس (مثلاً) مُچ بگیرند! عُق...

آدم اگر آدم است حرفش را رُکُّ و راست میزند و اگر قرار است هر چیزی بخورد... در ملاء عام بُخورد!

ــ ببین جناب، من اگر اینقدر ببو و بی حواس بودم که الان به جای اینجا، جای تو بودم.

 

بله. داشتم خدمت علاف ترین کامنت گذار دنیا عرض می کردم، که شما بیا یک وبلاگ جدید (غیر از آنی را که مطمئنم مال توست) بساز و من قسم می خورم لینکت را هم اینجا بگذارم و در آن هر چه خواستی بنویس و مطمئن باش من می آیم می خوانم و به خدا نظر هم می دهم فقط اگر خوار و مادر سرت می شود به جان خوار و مادرت قسمت می دهم که این خزعبلات را برای من کامنت نگذار. من نگران این پشتکار تو هستم که اینگونه دارد حیف و میل می شود. البته بگویم، آنقدرها هم زرنگ نیستی و مشخص است که از کجا سر بر می آوری و تحت این نام افاضات می کنی. بعد از یدالله که تمام اماکن خَفیّه ی ما و اجدادمان را تهدید کرد، شما "نوبر ِ نامبر تو" به حساب می آیی.

 

حیف جوانان بااستعداد مردم که چه امراضی که نمی گیرند. مزاحمت برای نوامیس مردم از طریق کامنت دانی!

 |+| ثبت شده به تاریخ  دوشنبه 1387/04/17ساعت 1:28     | 
Three Coke Bottles

«چیز شگفت انگیز درباره آمریکا این است که سنتی را آغاز کرده که در آن ثروتمندترین مشتریان دقیقاً همان چیزی را می‌خرند که فقیرترینشان. شما کوکاکولا را در تلویزیون می بینید، می‌دانید که رئیس جمهور کوکاکولا می‌خورد، الیزابت تایلور کوکاکولا می‌خورد، و می توانید فکر کنید شما هم می‌توانید کوکاکولا بخورید. کوکا همان کوکاست و هر چقدر پول داشته باشید نمی‌توانید کوکایی بهتر از کوکایی داشته باشید که یک ولگرد در گوشه‌ای می‌خورد.

همه کوکاها یکسان هستند و همه آنها خوب*. این را الیزابت تایلور می‌داند، رییس جمهور می‌داند، ولگرد می‌داند و شما هم می‌دانید.»

 

اندی وارهول فیلسوف خرده پا منش پاپ آرت است. خرده پا منش هست ولی خرده پا نیست و اصراری ندارد که ما این را بدانیم**.

تئوری هایش بیشتر به یک واکاوی شبیه است. بر خلاف تصوری همگانی، "پاپ" برای او مقدس نبود. انگار فرهنگ پاپ موش آزمایشگاهی اش بود و اجازه می داد او به خوبی جمعیت را مطالعه کند.

 

 

*این "خوب" آن خوبی که فکر می کنید نیست. هزار معنی دارد که فقط یکیش آن خوب شماست. در برابرش به سادگی گول نخورید. "خوب" و "زیبا" و "سکسی" در قاموس پاپ آرت به "باور" شما از یک "چیز" اطلاق می شود، آن هم زمانی که زیر کُپه ی تبلیغات و در لذتی وصف ناپذیر دست و پا می زنید و چراغ های نئون بالای سرتان نور معنوی کلمه ی Thatz it را بازتابانده اند.

 

**روح سرکش دهه شصت و هفتاد (در هنرهای بصری، موسیقی و سینمای تجربی و حرفه ای) مدیون این رفتار جسارت آمیز هنرمند با خودش است. یک جسارت نابهنگام که محصول شکستی حماقت بار از دنیای پیرامون و اشکی تلخ و زیرپوستی است.

 |+| ثبت شده به تاریخ  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 20:3     | 

نداشته ها

*غیاب لوییس فیگو بسیار واضح بود و به شدت توی ذوق آدم می زد و باعث تمام اتفاقات شگفت انگیز بعدی، همین بود و اساساً اگر لوییس فیگو از بازی ملی خدافظی نمی کرد و در این دوره حضور داشت بازی ها کلاً جور دیگری می شد.

**عدم حضور تیم آرژانتین در جام یوفا واقعا باعث خجالت است و داغ این ننگ تا ابد بر پیشانی یوفا خواهد ماند. چطور ترکیه باشد، آرژانتین نباشد؟ فقط آرژانتین بی چاره اضافه بود؟

***فرناندو ردوندو.

****تیم ملی مقدونیه.

 

داشته ها

*کلا چیز خاصی نداشت این جام و به غیر از چند باری که شگفت زده شدیم و یا حدس هایمان درست از آب در نیامدند، ما که چیزی ندیدیم.

**ضایع بازی.

***شگفتی.

 

ترین ها

*خوش تیپ ترین مربی: همانطور که همه تان همین الان حدس زدید مارکو فن باستن می باشد. رده ی بعدی از آن روبرتو دونادونی ست. هیئت انتخاب هیچ مربی ای را شایسته مقام سوم ندانست و حتی در این زمینه و این رتبه دیپلم افتخار هم نداشتیم.

*یقه باز ترین مربی: شایع است که وی بعد از خوردن دو بطر راکی تازه هوس ودکا می کند و همانطور که ما ایرانی ها عادت داریم با سیلی صورت خود را سرخ نگه داریم او عادت دارد با عرق خوری به این موقعیت دست یابد. هم چنین عاشق زنجیر اندازی در ماه محرم است. اسمش هر چه باشد فرقی نمی کند ولی ملیتش که معلوم است.

*انحراف جنسی ترین مربی: مربی کرواسی. من بدون آن یک لنگه گوشواره اش هم می توانستم حدس خودم را بزنم. فی الحال دو سه نفر را برای تحقیقات میدانی فرستاده ایم و بلوتوث های جدید را هم گشته ایم. به هرحال ما که بخیل نیستیم. خدا کند دروغ باشد و ایشان برگردد سر خانه زندگی اش و اجازه ندهد این هوس های زودگذر کانون گرم و نرم خانوادگی اش را از هم بپاشد.

*..خل ترین مربی: نام ایشان ترکیبی از سکولاریسم و اُسکُلیّت می باشد و با وجود این که پرتغال مردان همه فن حریف کم ندارد من نمی فهمم چرا ایشان باید همچون زگیلی به دماغ پرتغال چسبیده باشد.

*رو اعصاب ترین مربی: مربی روسیه. مردک بی ریخت. حاضر نیستم اسمش را بیاورم. من را یاد لوییس ونگال و جرج مایکل! می اندازد که انگار در کورس بی ریختی، ایشان کاپ را از آن دو نفر برده است.

*عصبی ترین مربی: مربی آلمان. جداً اگر تمام مدت ناخن هایش را می جوید من تعجب نمی کردم. نگران بودم سکته مکته ای چیزی بکند. طی "روانشناسی از روی ظاهر"ی که برای ایشان کردم به این نتایج درخشان رسیدم:

وی تک فرزند بوده و در حال حاضر بی کِس و کار است، البته به غیر از خاله پیرش که بعد از ابتلا به آلزایمر فکر می کند او گربه نازپرورده اش است که حالا تغییر جنسیت داده. در کودکی بسیار آسیب پذیر و شکننده، و نحیف و لاغرمردنی بوده و بابت نمره کم آوردن از پدرش کتک می خورده است ولی مادرش همیشه او را به آینده امیدوار می کرده و به وی اطمینان می داده که بالاخره شکوفا می شود. ولی از بخت بد مادرش را در همان نوجوانی از دست می دهد و مجبور می شود با پدر چُرمَنگش بسوزد و بسازد. پدرش مردی لاابالی بوده و تا فرش خانه را خرج کثافت کاری هایش می کند و حتی کاناپه ای برایشان باقی نمانده بوده که رویش بنشینند و مجبور بوده اند که روی زمین بدون فرش بنشینند. وی با زحمت و زیر باد کتک وارد دانشگاه می شود ولی پدرش همان روزها زیر تریلی رفته، می میرد و او فرصت می یابد که رشته دندانپزشکی بالینی را رها کرده و به علاقه ی همیشگی اش یعنی فوتبال، بیشتر و بهتر بپردازد. تنها چیزی که از مادرش برایش باقی مانده مدل موها و چهره زنانه اش است. طبق محاسبات من در حال حاضر باید دوست دختر پا به ماهی به نام کاترین داشته باشد و بچه شان(اگر زنده بماند)دچار انحراف ستون فقرات خواهد شد.

*شوت ترین تیم ــ مربی: احتمالاً مربی های سوئد و سوییس. مثل همیشه. من اصولا دلیل بودن همیشگی این دو تیم را در تمام جام ها و تورنمنت ها متوجه نمی شوم. احتمال می دهم که بورسیه مادام العمر باشند. کلاً بودنشان دیگر عادی شده است و قدمت حضورشان در حد مقایسه با ویفر رنگارنگ هایی ست که بقالی ها به جای بقیه ی پول می دهند.

*آویزون ترین مربی: لویی آراگونس.

 

*کلاسیک ترین طراحی لباس: لباس طلایی تیم اسپانیا در برابر روسیه در بازی نیمه نهایی که قشنگ هم بود.

*زیباترین طراحی لباس: تیم ایتالیا.

*گافِ زیباترین طراحی لباس: شورت های سفید و بی اندازه گشاد تیم ایتالیا در بازی آخرشان.

 

*بچه ننه ترین بازیکن: تیه ری هانری.

*محو ترین بازیکن: رُد فن نیستل روی.

*عشق ترین بازیکن: با چشم پوشی از ملیت، و به خاطر شوخ طبعی، دندان های سفید و مرتب، خنده های مکرر و نگاه انسان دوستانه و دخترکُش، این جایزه تعلق می گیرد به... میشاییل بالاک.

*بدشانس ترین بازیکن: میشاییل بالاک.

*بدبخت ترین بازیکن: میشا.................

 

نظر شخصی: به نظر من بازی آخر یک تبانی بین رئیس رؤسای دو کشور بود. همه چیزش سیاسی به نظر می رسید و به هیچ وجه بازی دلچسبی نبود. این بازی که می رفت تا از زیباترین بازی های جام باشد فدای سیاست بازی های آن مردک چشم ورقلمبیده و آن زنک هپلی شد. همین است که گفتم. بحث هم نکنید.

 

په و نون: به خدا خودم می دانم آن اصلاً انحراف نیست که بخواهد انحراف جنسی باشد لذا تذکراتتان را برای خودتان نگه دارید. مغسی. بنده طرفدار و دوستدار تمام گی ها و لزبین ها هم هستم. اصلا خودم هم...لا اله الا الله.

 |+| ثبت شده به تاریخ  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 20:21     | 
 
  بالا