این که چهقدر این پیرس.سگ از رسانه های خارجی میترسد، و از آنها واهمه ای مُتِوَهِمانه دارد برای من مثل جُک میمانَد (بماند که این عصبیت و چهره های ترسیدهی اینها و اخلافِ خنگ و نفهم شان برای آدم لذتبخش هم هست اصلاً). همهی فکر و زندگی و استراتژی شان حتی، وابسته به اخبار و تحلیل های یکی دو تا شبکه است، و این که حالا چرا همیشه بیشتر و کوبندهتر "بی.بی.سی" و نه مثلاً یک بار هم محض رضای خدا اول "سی.اِن.اِن" یا "اِن.بی.سی" ؟، قضیه را خنده.دار تر هم میکند. نمیبینند دیگر، برای همین دائم ضایع میشوند. مثلاً لابُد اصلاً ندیده و نشنیده اند که تندترین انتقادات به دولت ها، در همه جای دنیا، مِن.جُمله بیریتانیای خون آشام، از طرف همین رسانه ها، مِن جمله بی.بی.سیی بخت.برگشته وارد میشود. همان ها تونی بلر را پوست.کَنده تحویل خانواده اش دادند. همان "رسانه"ها گوآنتانامو را لکهی ننگی کرده اند برای دولتِ جرج بوش و مستقیماً از رامسفلد میخواستند استعفاء بدهد. بله، همان ها، نه شیش تا شبکهی فیزولی و به درد.نخور و از ...ِ نظام.خور ایران.
کار "رسانه" همین است اصلاً. "رسانه" که معنایش کیهان به سردبیریی شریعتمداری و صدا و سیمای ضرغامی نیست که. پس کسانی که به شما به هر دلیلی اعتراض دارند خدایی.ناکَرده، کجا باید آن را ابراز کنند؟ در صفوفِ به هم فشردهی نماز جمعه؟ یا اخبار ساعتِ نُه؟
این نگرانی از بَر.اَندازی، خودش "غیر.مشروع بودن" را روشنتر از هر چیز دیگری نشان میدهد و همچُنین نشان میدهد که خودشان هم به این هرزگی و غصب کردن واقف اند. این ترس و وحشتِ ریشه.دار و همیشگی (که البته از جهاتی برای حیوان.صفتانی مثل اینها لازم و بلکه حق مسلم شان هم هست، و از طرف احمق های حتی در مواردی "ظاهراً تحصیل.کرده" و "نویسنده"ی همین دور و بر هم، بارها تکرار شده و میشود و موردِ وفاق همگانی و بی.تردیدِ "این ژانر از آدم" ها ست)، همانقدر خام و مسخره و رقت.انگیز و بچه گانه است که مثلاً یکی بگوید "تا وقتی در دنیا خورش بادنجان طبخ میشود من نمیتوانم روی کار ام تمرکز کنم". رسانه و بی.بی.سی برای اینها زمین ِ کج عروس خانوم است. کسی نمیپُرسد شما اصلاً میدانید رسانه را چهطور مینویسند؟ توقع دارید مثلاً هر گهی خوردید هیچ جا هیچ کس راجع بهش حرف نزند چون شما ناراحت میشوید؟ آره الاغ؟ جز شیشَکی، چیز دیگری ندارم تقدیم ساحتِ معظمُ لّه و امثالِ کافه.جعفری کُنَم. حالا این جاهل مینِشیند از حُسن صدا و سیمای فعلی میگوید. شرم؟ در کوزه است، تا آب برای خوردن داشته باشند.
چند فراز از نگرانی های رهبر در آینده ای نه.چندان دور:
رهبر انقلاب: تُف به گور بابای کسی که، (مَکث، مُدِلِ خامنه ای)، این شبکهی بی.بی.سی را، (مکث)، و ساختمان اصلی اش را در آن لندن، (مکث)، پایه.ریزی کرد. (تکبیر بُز های تا آن لحظه خفه.خون گرفتهی حاضر در آن حوالی)
رهبر انقلاب: من تا روزی که این ابراهیم حامدی، (مکث، مدل خامنه ای)، همین آقای ملقب به اِبی، (مکث)، زنده باشد، (مکث)، نمیتوانم با خیال راحت حتی آب بُخورم، (مکث. اشک در چشمان اش حلقه زده است و دست اش روی اسلحه میلَرزَد)، چه برسد به ادارهی مملکت (مکث. حضار به شدت گریه میکنند و برخی که بازو و صدایشان کلفتتر است سمعی و حتی به شکلی بصری! عَر سر داده اند). من بارها گفته ام، (مکث. بغض کرده است و صدایش آشکارا میلرزد)، این مملکت تا روزی که داریوش اقبالی هنوز آهنگ میخوانَد، (مکث)، روی آرامش نخواهد دید. (تکبیر جماعت. رهبر دارد در چفیه اش فین میکند و بعد هم همان را میمالد توی چش و چار اش)
ول کن آخه مردک، تو تا کِی قرار است از این کابوس ها ببینی؟ سرطان گرفتی از بس غصهی رسانه های خارجی و عوامل خارجی و دست.نشانده را خوردی. اینها که آخَر، کار و زندگی شان را ول نکرده اند شما اَنینه ها را حرص بدهند. نه، اصلاً ولَش کن... حرص بخور، تا ما هم کمی بخندیم.
تو رو خدا ببین گیر چه کسانی افتاده ایم. یارو دنیا را هنوز در مایه های پیش از عصر یخبندان میبیند، بعد هم یک مزدور، که گویا تنها دست.به.قَلَم جماعتِ شان است، مینشیند از دور بودن دههی شصت قصه میبافد (که فعلاً به درست و غلطِ ایده هایش کاری ندارم)، در حالی که خودش کُلاً "دورتر" است. فکر میکند این موضع ضِدِ موسوی اش برای نادیده گرفتن این کُشتار، وَ خیانتِ رَسانه.نَما های داخلی کافی ست. به خودش حق میدهد از کثافت.کاریی تلویزیونِ دروغ.گوی مثلاً.ملّی حمایت کند، چون اگر نکند لابُد به خیال اش مواضع پیشین اش دستخوش نُقصان میشود، و چون مزخرفاتِ بی.موقع اش احساساتِ همگانی را جریحه دار میکند و خواننده ها، "از روی ناچاری" و از سر استیصالِ برخورد با چنین خِباثتِ بی.فِکرانه ای، برایش فحش مینویسند، فکر میکند خعلی کار باحالی کرده است و خوشحال هم هست که مُتِفاوت اندیشیده و هم ورق بازی میکند و هم احمدینژاد را میپَرَستَد!
و این چُنین است که احمق های گزافه.گو و بیشعور، بعد از نوشتن چار تا خطِ تقلیدی و نخ.نما و چاپ کردن اش، و به مددِ تکنولوژی، سایت وَ وبلاگ، به اعتماد.به.نفس دست پیدا میکنند و فکر میکنند فرض مثل، کتابشان که میفروشد، به تعدادِ نسخه های به فروش رفته، مغز آدم خریده اند.
برای این ژانر بی.آبرو، عمیقاً اظهار تأسف میکنم و امیدوار ام زین پس، کمتر با چنین عتیقه های خاک.گرفته و بی.ارزشی روبرو شوم، علی الخصوص نوع مَجازی اش، چون حُضوری آدم میتواند نفرت و بیزاری و بَرائت اش را قشنگتر ابراز کند و حال اش خوب شود.
بخوانید: شیطان و شبکه 6